این روزها وقتی اتفاقات کشورهای منطقه از صفحه تلویزیون پخش می شود بیشتر شبیه رؤیا و خیال می نماید. تظاهراتهای میلیونی مردمی که جان خود را کف دست گرفته تا دودمان جباران را از ریشه برکنند، آنهم در کشورهایی که سالیان سال مردم به ظلم و ستم حاکمان خودکامه خو گرفته و کمتر از خود ابراز مخالفت نشان میدادند.
البته در این بین نباید توجیهات مذهبی علمای درباری که آیه «أَطیعُوا اللّهَ وَأَطیعُوا الرَّسُول وأُولی الأَمْرِ مِنْکُمْ» را به تبعیت ازهر حاکم فاسق و جائری تفسیر میکردند و با این ابزار زبان اعتراض مردم را بر تباهی حاکمیت میبریدند، نادیده گرفت.
جرقه این انقلاب عظیم از خودسازی یک جوان تونسی در مقابل پارلمان این کشور وعدم توجه دولت این کشور آغاز شد.
این رویداد آغازی بود تا به یکباره رودهای خروشان مردم خشمگین از گوشه و کنار شهرها به راه افتاده و جمعیتی عظیم را پدید آورند که همچون یک سونامی، حکومت مستبدی لائیک را پس از 3 دهه ظلم و دین ستیزی ساقط ساخت.
سونامی عظیمی که منطقه را در نوردیده
هنوز انگشت حیرت از تحولات برقآسای تونس بر دهان جهانیان مانده بود که این سونامی به کشورهای همسایه تونس سرایت کرد و در مرحله اول سرزمین فراعنه را با رستاخیزی عظیم مواجه ساخت. فرعون عصر ما که در تدارک جایگزین کردن فرزند به جای خود بود و از حمایت همه جانبه مدعیان دروغین دموکراسی نیز برخوردار بود حال همه فرزندان و اهل و عیال خود را را از کشور فراری داده و آخرین نفسهای حیات سیاسی خود را می کشد. اوضاع وی آنقدر وخیم است که برای اولین بار در طول حاکمیتش برای خود معاون اول تعیین کرده تا هر گاه مجبور شد کشور را ترک کند، وی را بر جای خود گمارده به این امید که بتواند بر اوضاع فائق آمده وزمینه برگشت مجدد این موجود نامبارک را فراهم سازد. حتی برای حفظ این حاکمیت نامشروع دین را نیز به میدان آوردهاند و الازهر به عنوان مهمترین مرجع دینی مردم مصر حکم به تحریم اعتراضات می دهد اما ظاهرا حنای منصوبان مبارک بر مسند دین دیگر برای مردم مسلمان رنگی ندارد چرا که کسی به این فتواهای «شریح وار» وقعی ننهاد.
از سوی دیگر علاوه بر مصر کشورهای دیگری همچون اردن، یمن و لیبی که حکومتهای مستبدی را تحمل میکنند نیز چنین شرایطی حکمفرماست.
شباهت های نهضتهای منطقه با حوادث سال 57 ایران
وقتی این رویدادها از صفحه ذهن می گذرد ناخودآگاه حوادث قبل از انقلاب اسلامی ایران در ذهن زنده می شود. از رجزخوانیهای اولیه حکومت گرفته تا به التماس افتادن و عوض کردن دولت، از حکومت نظامی گرفته تا شعارهای اللهاکبر مردم در شهرها و راهپیماییها، از حمایت آمریکا وغرب از طاغوت گرفته تا فرار طاغوتیان از کشور. از «ناچیز خواندن تعداد معترضان توسط نماینده مصر گرفته» تا «صدای نوار خواندن الله اکبر مردم تهران توسط ازهاری» و همه و همه خبر از «طلیعه فجر» دیگری است که این بار در افق بزرگتری به وسعت منطقه خاورمیانه طلوع خواهد کرد. فجری که بار دیگر پرچم اسلام را در سرزمینهایی که چند دهه از حاکمیت سکولاریسم و حمایت از صهیونیسم در رنج بودند به اهتزاز در خواهد آورد.
امکان انحراف نهضتهای منطقه توسط غربگرایان
هر چند این احتمال می رود که این انقلابها با نفوذ شیادان و دسیسه غرب به انحراف رفته و نقابداران این نهضت اسلامی را به نفع خود مصادره کنند چرا که بر خلاف انقلاب کبیر ما که واجد سه فاکتور «مردم، ایدئولوژی و راهبری» بود، این نهضتها از دو عنصر آن یعنی «راهبری و ایدئولوژی» کمتر بهره می برند و هر لحظه امکان دارد همانند نهضت مشروطه ایران «غربگرایان» اعتراضات مردم مسلمان را به نفع خود مصادره کنند.
شبیه سازی رخدادهای اخیر با فتنه 88
اما بشنوید از میرحسین موسوی که روز شنبه طی یک بیانیه در حمایت از مردم مصر و تونس سعی نمود این اعتراضات را به جنبش سبز اموی خود گره زده و در این باره شبیه سازی کند. وی با مقایسه ظاهر اعتراضات در انتخابات ایران با حوادث مصر و تونس سعی نموده این دو را از یک جنس بداند و سرنوشتی مشترک را برای هر دو آنان پیش بینی کند. اما به راستی آنگونه که این متهم ردیف اول «جرم بزرگ» مطرح کرده، این دو رویداد با هم قرابت دارند یا این بار نیز توهم به سراغ سران فتنه امده است. برای پاسخ به این سوال کافی است
نگاهی به خاستگاه و هویت این دو حادثه داشته باشیم تا میزان تفاوت آنها را بهتر دریابیم.
تفاوتهای نهضتهای منطقه با فتنه 88
خاستگاه پدیدآورندگان نهضتهای مصر و تونس اسلام گرایانند که پرچم مخالفت با غربگرایان و سکولاریسم را برداشته اند. اما وقتی به حوادث انتخابات ایران برگردیم می بینیم که این غرب باوران و سکولارها بودند که پرچم مخالفت با حاکمیت دینی را به بهانه انتخابات برداشته بودند.
شعارهایی که فتنه گران در روزهای قدس و 13 آبان علیه آرمان فلسطین و همراستا با غرب سر می دادند و حمایت کامل غرب و رسانه های آنان از این جمعیت اندک مهر تایید است از همپیالگی این جریان با غرب برای منحرف ساخت انقلاب اسلامی از آرمان های اصیل خود در صورتی که غرب در حوادث منطقه پشت دیکتاتورها ایستاده و مردم را خویشتن داری دعوت می کند.
معترضان تونس و مصر با برپایی نماز جماعت خاستگاه فکری خود را به رخ جهانیان می کشانند و به همگان می فهمانند که بر خلاف عده ای ساده اندیش فقط غم نان نیست که آنان را به خیابانها کشانده است ولی معترضان ایرانی با تمسخر مناسک دینی همچون روزه و نماز جمعه این شعار را فریاد می کدند که آنان غم هر چیزی داشته باشند غم دین ندارند و با شعارهایی که روز عاشورا سر دادند خود اعتراف کردن که ماموریت یافته اند به جنگ حاکمیت دین بیایند نه کمک دین.
در اعتراضات سال 88 عده ای در بخش شمالی تهران این توهم را داشتند که در اکثریت هستند اما با روشنگری صورت گرفته کمکم همان جمعیت اقلیت نیز آب رفت و اکثریت مردم با حماسه 9 دی به آنان فهماندند که وزنه ای در جامعه نیستند اما در تونس و مصر مردم تمامی شهر و روستا و همگی اقشار به این نهضت عظیم پیوسته اند به گونه ای که راهی برای حکومت نمانده که یا خواسته آنان را قبول کند و یا انکه با دست خود مردم ساقط شود.